پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

275

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

نفس به تصديق مىرسد كه جوهر ايمان است . « 22 » بنابراين ، نورى اسلام را به معنايى بسيار پوياتر از معنايى كه مذاهب فقهى به آن مىدهد مىفهمد « 23 » : زيرا اگر اطاعت از خدا مستلزم صبر است ، مقتضى سياستى نسبت به خود ( سياسة النّفس ) و بنابراين افعال شخصى نيز هست . اين افعال در مورد ايمان همهء اشكال رياضت را به خود مىگيرد . در حقيقت نور ايمان انسان را بيدار مىكند كه سخنانى را كه از بيرون دريافت مىكند به دل بسپارد « 24 » « و اين بيدارى مقتضى رياضت نفس است » تا توفيق الهى رفيق راهش شود و او را از گمراهى برهاند . رياضت عبارت است از ادب نفس و تسلّط بر آن براى اينكه خود را به دست پندارها نسپارد : در حقيقت ، واقع بينى سالم مستلزم آن است كه انسان به آنچه دارد راضى باشد ( « الرّضاء بالموجود » ) بى آنكه به چيزى فراتر از آن توجّه كند . « 25 » نور سوّم نور معرفت است كه گذشته‌هاى ( سوابق ) « 26 » انسان را به او يادآورى مىكند و تكليف حراست از قلب خويش را بر او مقرّر مىدارد تا بتواند از اين طريق به « تحقيق » « 27 » و اصل شود . اين حراست كه عبارت از مطالعهء نيكيهاى خداى تعالى در ضماير است رعايت دقيق حدود الهى را بر انسان واجب مىكند . و بالأخره نور چهارم نور توحيد است كه حقايق روحانى را بر انسان مكشوف مىسازد ، و علاوه بر حدود رعايت حقوق الهى را مقرّر مىدارد « 28 » ؛ رعايتى كه مراعات حقوق « مولى بالسّرائر » است و با آن انسان به حق جلّ و علا و اصل مىشود ( ص 108 ) . چنان كه مىبينيم ، نورى رسالهء خود را با سلسله تعاريفى آغاز مىكند كه مربوط به عناصر

--> ( 22 ) . بنابراين ، براى نورى ، تصديق ثمرهء عمل است ، در حالى كه معمولا اين دو را معادل يكديگر مىدانند . ( 23 ) . ماسينيون ، مصائب ، ص 668 و بعد . ( 24 ) . نورى مىگويد : انتباه للطوارق . به گفتهء سراج ( لمع ، ص 346 ) « و الطّوارق ما يطرق قلوب اهل الحقائق من طريق السّمع فيجدّد لهم حقائقهم : آنچه از طريق شنوايى به دل صوفيان وارد مىشود و حالگردان آنهاست طوارق ناميده مىشود » . بنابراين ، طوارق سخنانى است كه صوفى درحال جذبه مىشنود . ( 25 ) . خطرى كه طوارق در معرض آن است اشكال مختلف پندار روحانى است . از اين رو ، تمييز درستى كه متن زير به آن اشاره دارد لازم است : « حكى عن بعض المشايخ انّه قال يطرق سمعى علم من علوم اهل الحقائق فلا ادع ان يدخل قلبى الّا بعد ان اعرضها على الكتاب و السنّة : از صوفيى حكايت كرده‌اند كه گفته است : اتفاق مىافتد كه علمى از علوم صوفيان وارد شنوايى من شود ؛ ولى من آن را نمىگذارم كه به دلم راه‌يابد ، مگر پس از آنكه آن را مطابق قرآن و سنّت بيابم ( لمع ، ص 346 ) . نگاه كنيد به بحث ميان حلّاج و نهرجورى در باب معرفت درونى و واردات از خارج ، اخبار الحلّاج ، ص 102 ( ش 67 ) . ( 26 ) . ضد « عواقب » و بنابراين اشاره دارد به عهد الست ، زندگى در ماقبل زمان . ( 27 ) . تضادّ ميان « تصديق » ، يعنى صرف موافقت روح با حقيقتى بيرونى ، و « تحقيق » ، يعنى كسب حقيقى اين حقيقت در تجربه . ( 28 ) . يعنى حقوق الهيى كه در آيهء مشهور مربوط به رهبانيت ، آيهء 27 سورهء حديد ، از آن سخن گفته مىشود : حَقَّ رِعايَتِها .